محمد تقي جعفري

138

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

12 ، 13 - رحم اللَّه امرأ تفكَّر فاعتبر ، و اعتبر فأبصر . ( خدا رحمت كند مردى را كه انديشيد و عبرت اندوخت و از عبرت اندوخته بينائى يافت . ) بدون عبرت بينائى نيست و بدون انديشه عبرتى . نگوئيد زندگى بهر حال در گذر است چه بينديشيم و چه نينديشيم ، زيرا اين سخن مستلزم آن است كه زندگى آدمى قانونى ندارد كه نيازمند آموختن بوسيلهء تجربه و عبرت بوده باشد و چون زندگى قانونى ندارد پس بينائى به چه كار آيد گويندهء چنين سخنى حتما مدّتها پيش از آنكه آن را به زبان بياورد ، زندگى را وداع نموده است و بارى از حركتهاى كورانه و احساسهاى بىعلَّت و نتيجه را بنام زندگى به دوش مىكشد ، زيرا معناى زندگى بىعبرت ، يعنى حركت و احساس تسليم به عوامل قوىتر بدون اين كه آگاهى و بينائى و اراده اى از خود داشته باشد . اگر يك لحظه هشيارى و انديشه براى اين گونه اشخاص روى دهد ، و بتوانند هويّتى از زندگى ، اگر چه دورنمائى از آن را براى خود مطرح كنند ، از زندگى كه دارند شرمنده خواهند گشت . مىگويند : يك انسان بيدار ، روزى به محاسبه با خويشتن پرداخت و روزهاى عمرش را از مقدار ساليان عمرش استخراج كرد ، گويا ساليان عمرش 75 بوده است . نتيجه گرفت كه با فرض ارتكاب يك گناه در هر روز [ حدّ اقلّ ] 21600 گناه از او صادر شده است [ 15 سال ما قبل بلوغ از رقم 75 منها شده است ] . با احساس اين مقدار گناه از شدّت شرمندگى فريادى زد و قالب تهى كرد . هر كه او آگاه تر با جانتر است . اين كه مىگوئيم : بدون بينائى و هشيارى ، زندگى حقيقى وجود ندارد ، يك قضيّهء ذوقى را مطرح نمىكنيم ، بلكه حقيقتى را با نظر به ماهيّت حيات تا آنجا كه براى بشر از اين پديده ( حيات ) قابل شناخت است ، مطرح مىنمائيم : شايد شما در تعريف رسمى زندگى از دانشمندان و فلاسفهء قديم و جديد شنيده باشيد كه مىگويند : حيات يعنى